نگاهی به مجموعه شعر لری (برد گپ)
به نام خدا
بناست از شعر ابراهیم بگویم ، از مجموعه ی بردگپ . از شعر های بی پرده اش .خدایی برای مجموعه شعرش عنوان برد گپ (سنگ بزرگ ) را بر گزیده است . این عنوان در یک نگاه سطحی شاید چندان زیبا ننماید زیرا برای شعر که لطیف و روان است عنوان« سنگ»که نماد انجماد و سختی است شاید به جا نباشد. اما باید بگویم این جا و در شعر خدایی فضا متفاوت است. باید گفت از طرفی در اشعار ابراهیم خدایی از لطافت ها و ظرافت های شعر رمانتیکی چیزی دیده نمی شود از طرف دیگر عناصری چون برد گپ و بلوط توتم تبار لر است و او حق دارد این نام را برگزیند.
همیشه برد گپی و نشو که
هر جا برده گپی با لرسونه
یا
هرکجا برد گپی جای لرونه
هر کجا لربچه ای شیرین زوونه
در جای جای اشعار لری« برد گپ» استوار نشسته است و شاعران بزرگ این تبار در پناه آن مویه می کنند اما این بار ابراهیم خدایی با تمام درد های شاعرانه اش به آن تکیه کرده است تا سنگینی درد عشق به وطن و تبارش او را از پای درنیاورد.
در شعر خدایی سیل غم جاری است به گونه ای که حتی خواننده را هم با خود میبرد. فضای شعرش همه جا ابری و سیاه است.
اور سی ساهه ونه خوم هام و زیر ساش
غصه ها وه ری وه ریم بیمه و همساش
شعرش همچون شاعر دردمند است. همه ی هم و غم شاعر ، مام میهن است . لرستان است با همه ی و سعت انسانی و جغرافیاییش فراتر از یک استان . اصلا خدایی برایی همین جداییها مینالد.
سرزمین او پاره پاره و تکه تکه شده است. بسان نعش عزیزی.
سرزمینم کت کت لش عزیزه
عناصر شعر خدایی همه بر گرفته از طبیعتند . از واژگان سنگین و عناصر مدرن در شعر او خبری نیست .شعرش ساده و بی پیرایه است چون بر گرفته از صفای طبیعت است . البته این عناصر طبیعی نیز دردمند اما استوارند. نگاه خدایی به طبیعت یک نگاه رمانتیکی نیست چون از سر تفریح به طبیعت نمی نگرد . طبیعت لرستان برای او روح دارد و هم درد اویند شاید به همین علت است که صنعت جانبخشی به طبیعت و انسان انگاری در شعر او زیاد دیده می شود.
اشعار خدایی از منظر سبک و ساختار نیز قابل توجه اند. بعضی در قالب های کهن شعر چون غزل و مثنوی و دوبیتی سروده شده است و بعضی به شکل تصنیف های حماسی جدید تر هستند. در بعضی موارد به نظر می رسد از نظر عروضی در وزن بعضی اشعار حالت سکته و مکث رخ می دهد که شاید به دلیل خوانش نادرست من باشد که به طور کامل به گویش لری لرستانی آشنا نیستم.
شعر «کرزا ما و افتاو » بسیار ریتمیک و آهنگین و برایم لذت بخش بود
کجا رهد سرزمینت
دلت
دنیات
دینت
دنا
زرده
گرینت
کرزا ما و افتاو
کجا رهد دوش پسینت
نمی دانم آقای خدایی شعر رستاخیز مسجد سلیمان را خوانده باشد یا نه ، اما من به محض خواندن ای شعر خدایی، شعر رستاخیز مسجد سلیمان از داراب افسر بختیاری در ذهنم تداعی شد با همین ریتم و آهنگ:
کجا رهد کناری؟
کجا رهد مناری؟
کجا رهد ممه خونم؟
په کی برده بهونم؟
درون مایه ی شعر خدایی وطن است و افتخارات قومی و بااین زمینه های برجسته ی قومی که در شعر او دیده میشود شعر او را جز ادبیات حماسی قرار می دهد اگر چه بعضی از ویژگی های دیگر حماسه را به معنای اصطلاحی آن ندارد. خدایی البته می تواند و باید در زمینه های دیگر هم بگوید و نباید و رسالت او هم این نیست که فقط بنالد . او می تواند در شعرش امید بدهد و از موضوعات دیگر نیز بگوید هرچند درد در وجود همه ی ما ریشه دوانده است و مختص خدایی هم نیست.
در پایان از خانم نیکو بخت برای برگردان زیبای این اشعار به زبان فارسی تشکر می کنم و البته یک ایراد جزئی را نیز بر این ترجمه وارد می دانم و آن اینکه در برگردان ها در بعضی موارد از معادل های فارسی واژه ها استفاده نشده وشعر ها مفهومی معنا شده اند و این کار شاید برای کسی که می خواهد معادل لری واژه ی فارسی را بداند چندان مفید نباشد.
با آرزوی موفقییت برای دوست عزیزم جناب خدایی