ادبيات اقليمي
نويسندگان و منتقدان حوزه ي ادبيات داستاني در تعريف نوعي از ادبيات كه خصوصيات ناحيه اي خاص را در خود بگنجاند، كمتر اصطلاح ادبيات اقليمي را به كار برده اند، اين نوع از ادبيات را بيشتر ادبيات بومي، ناحيه اي و محلي خوانده اند.
بنظر مي رسد اولين كسي كه اين اصطلاح را بدين صورت در بحث هاي مربوط به داستان نويسي در آثار خود آورد، حسن عابديني است كه فصولي را نيزدر اثر معروف خود؛ يعني «صد سال داستان نويسي» بدان اختصاص داده است.ادبيات اقليمي مورد نظر حسن عابديني اغلب مربوط به ادبيات روستايي است و نويسندگان و منتقدان ديگر نيز اغلب هر كجا از ادبيات اقليمي بحث كرده اند منظورشان ادبيات روستايي است ويالااقل درصد بيشتري از اين نوع ادبيات را داستانهاي روستايي به خود اختصاص داده اند.
در زمينه ارتباط ادبيات اقليمي و روستايي و صحت و سقم اين اصطلاحات به نسبت تعريف آنها در صفحات آينده بحث خواهيم نمود، اما در تعريف داستان محلي و ناحيه اي آمده است: كه «چنانچه در داستان، توصيف ناحيه اي خاص جزئي از كيفيت ذاتي و ضروري آن اثر بشود و بر وابستگي آن ناحيه با اعمال داستاني تاكيد بشود آنرا داستان محلي و ناحيه اي مي خوانند.»1
آقاي دكتر عبداللهيان درباره ي ادبيات اقليمي چنين مي نويسد: «ادبيات روستا يا داستانهاي اقليمي بر داستانهايي اطلاق مي شود كه درباره ي محيط و فضاهاي غير شهري جامعه اي ايران نوشته شده اند و نويسنده جامعه ي محدود روستا را براي بيان داستان خود انتخاب مي كند.»2 چنانكه از اين تعريف برمي آيد، ادبيات اقليمي مورد نظر نويسنده با ادبيات روستايي يكي است كه البته به دلايلي كه بعداً برخواهيم شمرد، دليل چنين تعريفي از ادبيات اقليمي را مي توان متوجه شد. عبدالعلي دستغيب ]منتقد[ نيز در تعريف ادبيات اقليمي ضمن بيان اين مطلب كه«ادبيات بومي (اقليمي) هم داراي معنايي وسيع و هم داراي معنايي محدود است، مي نويسد: «ادبيات اقليمي (بومي) در معناي خاص ادبياتي است كه در منطقه اي خاص بوجود آماده باشد و داراي اين شرايط باشد. الف: وحدت اوضاع جغرافيايي ب:مشابهت وضع زراعي، معيشتي ـ ج: وحدت گويش محلي و وجود گفتگوها واصطلاح و ترانه هاي محلي مشترك… ـ د: مشابهت آيين ها و مراسم و جشن ها و اعياد و … ـ و: طرز گذراندن ايام فراغت … ـ ز: وحدت زبان، تاريخ، مذهب ـح: خصايص جغرافياي انساني.»3
قابل ذكر است كه در اين شاخصه هايي كه آقاي دستغيب بر مي شمارد تاكيد زيادي بر مناسبات زراعي و فرهنگ روستايي شده است و اكثر آثاري را كه مثال آورده است؛ مانند دهكده ي پرملال امين فقيري يا آثار محمود دولت آبادي، داستانهايي روستايي مي باشند. بدين صورت متوجه مي شويم كه آقاي دستغيب نيز برداشتي نزديك به نظر آقاي حسن عابديني و دكتر عبدالهيان از مقوله اي ادبيات اقليمي دارد.
محمد جعفري (قنواتي) در نقدي كه بر كتابچه ي ادبيات اقليمي-كه مجموعه ي كوچكي است از سه مقاله در مورد ادبيات اقليمي گليان- نوشته است ادبيات اقليمي را چنين تعريف مي كند: «ادبيات اقليمي در حقيقت مبيّن نوعي ادبيات است كه شاخصه هاي جغرافياي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي منطقه ي معيني را نشان مي دهد؛ به گونه اي كه اين شاخصه ها، وجوه مميزه ي اين منطقه با سايرمناطق باشد.»4
نكته ي اصلي در اين تعريف آن است كه در صورتي مي توان نام ادبيات اقليمي را بر اين گونه آثار نهاد كه شاخصه هاي آن در اقليم ديگري يافت نشود وگرنه اطلاق ادبيات بومي بر آن صحيح نيست؛ مثلاً شاخصه ي اقتصادي جنوب ايران صنعت نفت است اما شاخصه ي اقتصادي شمال برنج كاري و چاي كاري است يا شاخصه ي جغرافياي شمال جنگل است و دريا ولي شاخصه ي جغرافيايي جنوب، نخلستان است و دريا.
دراين نوع از ادبيات رنگ محلي با پرداختن به فلكلور، آداب و رسوم، اعتقادات، باورها و ويژگي هاي طبيعي خاص هر ناحيه مايه ميگيرد و با برجستگي ناشي از غرابت خود، موجب دلچسبي و گيرايي داستان مي شود.
چنانكه در ابتداي اين مبحث نيز ذكر شد اصطلاح ادبيات يا داستان اقليمي كمتر كاربرد داشته است و بحث نسبتاً جديدي نيز مي باشد بيشتر، اين گونه داستانها را داستانهاي محلي، ناحيه اي و اصطلاحاتي از اين دست مي ناميده اند .
پي نوشت ها
1- داد، سيما: فرهنگ اصطلاحات ادبي، سوم، تهران، مرواريد 1378، ص 199.
2- عبداللهيان، حميد: كارنامه ي نثر معاصر، اول، تهران، پايا، 1379، ص 123.
3- گروه نويسندگان: ادبيات اقليمي، اول، تهران، دفتر مطالعات ادبيات داستاني، 1380، صص 9-7.
4- جعفري (قنواتي)، محمد: «ادبيات اقليمي» كتاب ماه، پيشين ص 140
این مطالب برگرفته از پایان نامه ی کارشناسی ارشد این جانب می باشد