کلیک

سلام به همه ی دوستان

داشتم پیوندهاتون رو کلیک می کردم که یه دفعه با خودم گفتم آیا ممکنه بین این کلیک و کلیک لری(انگشت) ارتباطی وجود داشته باشه؟ آخه اینجا هم ما با انگشتامون کلیک می کنیم! click در انگلیسی به معنای:تیک،صدای سم اسب،صدای مختصر است.

در لغت نامه دهخدا درباره ی این کلمه چنین آمده است:

کلیک: انگشت کوچک ،انگشت کهین ،کلیچک،کلیکک،کلک، انگشت خردک

این واژه در لری ممسنی به صورت کلیچ کاربرد دارد و در واژه نامه ی لری نشریه لور به صورت کلیک آمده است.

ناری گل و کم توجهی به واقعیت ها

 

هفته پیش وقتی سریال ناری گل پخش شد از گونه ی زبانی بهره گرفته درآن متاثر شدم زیرا یا به فارسی معیار سخن می گفتند یا به لهجه ها و گویش های بندری و بوشهری . اگر چه گویش های جنوبی و بوشهری ودشستانی نزدیک به لری هستند اما تفاوت های فاحشی نیز با گویش بویر احمدی دارند. همان وقت مطلبی در این زمینه نوشتم .اما ایرادات این سریال تنها مشکل زبان و عنصر گفتار نبود. ایرادات دیگری نیز درآن به وضوح به چشم می آیدکه به چند مورد اشاره می کنم.

1- چهره پردازی بعضی از شخصیت ها دارای اشکال است. مدل موی آقا برزو در میان جماعت لر بویر احمد اصلا طرفداری ندارد و حتی بسیار ناپسند است همچنین مدل موی آقا ظهراب.

 

2- طراحی لباس مردان نیز به دقت صورت نگرفته است.یکی روی پیرهن معمولی  شال میبندد .یکی شلوار کردی را پاتابه میبندد و لباس مدو که به عربی بیشتر می خورد تا به لری.

 

3- یک ایراد که در فضای فیزیکی و صحنه های سریال دیده میشود، وجود تنها یک سیه چادر در هر مکان است معمولا در ایلات و عشایر چندین چادر در کنار همدیگر بر پا میشود حداقل برای مسایل امنیتی آنهم در میان ایلیاتی ها که معمولا جنگ و جدال های قومی و طایفه ای زیاد اتفاق می افتد. البته در جایی ازفیلم سیه چادر ناری گل در کنار سیه چادر مادر شوهرش است که باز هم این اتفاق بعد از مرگ شوهر ناری  رخ می دهد و گرنه سیه چادر او هم  به تنهایی و دور از چادرهای دیگران بر پابود.

 

4- روا بط عاشقانه ی دختر و پسر ایل آنهم در بویر احمد با آنچه در فیلم دیده میشود کاملا منافات دارد.

در میان ایلات بویر احمد آن هم در گذشته که فضای سریال باید مربوط به آن زمان باشد  پسر به راحتی نمی تواند نامزدش را ببیند و دختر هم سعی می کند خود را از چشم نامزد دور نگهدارد در این سریال گلابتون تلاش دارد زودتر ظهراب را به چنگ آورد و جالب این است وقتی که ناری فرار کرده و همه به دنبال او رفته اند ، تنها گلابتون در سیه چادرمانده  سعی می کند برای ظهراب دلبری کند اما این ظهراب است که از شرم عقب عقب میرود.  در مورد دیگری نیز پسر دیگری  که او هم خواهان گلابتون است هر روز راه را برو میبندد و دی بلال برایش می خواند و هیچکس هم ککش نمی گزد!!!

ادبیات اقلیمی

 

ادبيات اقليمي

نويسندگان و منتقدان حوزه ي ادبيات داستاني در تعريف نوعي از ادبيات كه خصوصيات ناحيه اي خاص را در خود بگنجاند، كمتر اصطلاح ادبيات اقليمي را به كار برده اند، اين نوع از ادبيات را بيشتر ادبيات بومي، ناحيه اي و محلي خوانده اند.

بنظر مي رسد اولين كسي كه اين اصطلاح را بدين صورت در بحث هاي مربوط به داستان نويسي در آثار خود آورد، حسن عابديني است كه فصولي را نيزدر اثر معروف خود؛ يعني «صد سال داستان نويسي» بدان اختصاص داده است.ادبيات اقليمي مورد نظر حسن عابديني اغلب مربوط به ادبيات روستايي است و نويسندگان و منتقدان ديگر نيز  اغلب هر كجا از ادبيات اقليمي بحث كرده اند منظورشان ادبيات روستايي است ويالااقل درصد بيشتري از اين نوع ادبيات را داستانهاي روستايي به خود اختصاص داده اند.

در زمينه ارتباط ادبيات اقليمي و روستايي و صحت و سقم اين اصطلاحات به نسبت تعريف آنها در صفحات آينده بحث خواهيم نمود، اما در تعريف داستان محلي  و ناحيه اي آمده است: كه «چنانچه در داستان، توصيف ناحيه اي خاص جزئي از كيفيت ذاتي و ضروري آن اثر بشود و بر وابستگي آن ناحيه با اعمال داستاني تاكيد بشود  آنرا داستان محلي و ناحيه اي مي خوانند.»1

آقاي دكتر عبداللهيان درباره ي ادبيات اقليمي چنين مي نويسد: «ادبيات روستا يا داستانهاي اقليمي بر داستانهايي اطلاق مي شود كه درباره ي محيط و فضاهاي غير  شهري جامعه اي ايران نوشته شده اند و نويسنده جامعه ي محدود روستا را براي بيان  داستان خود انتخاب مي كند.»2 چنانكه از اين تعريف برمي آيد، ادبيات اقليمي مورد نظر نويسنده با ادبيات روستايي يكي است كه البته به دلايلي كه بعداً برخواهيم شمرد، دليل چنين تعريفي از ادبيات اقليمي را مي توان متوجه شد. عبدالعلي دستغيب ]منتقد[ نيز در تعريف ادبيات اقليمي ضمن بيان اين مطلب كه«ادبيات بومي (اقليمي)  هم داراي معنايي وسيع و هم داراي معنايي محدود است، مي نويسد: «ادبيات اقليمي (بومي) در معناي خاص ادبياتي است كه در منطقه اي خاص بوجود آماده باشد و داراي اين شرايط باشد. الف: وحدت اوضاع جغرافيايي ب:مشابهت وضع زراعي، معيشتي ـ ج: وحدت گويش محلي و وجود گفتگوها واصطلاح و ترانه هاي  محلي مشتركـ د: مشابهت آيين ها و مراسم و جشن ها و اعياد و ـ و: طرز گذراندن ايام فراغت ـ ز: وحدت زبان، تاريخ، مذهب ـح: خصايص جغرافياي انساني.»3

قابل ذكر است كه در اين شاخصه هايي كه آقاي دستغيب بر مي شمارد تاكيد          زيادي بر مناسبات زراعي و فرهنگ روستايي شده است و اكثر آثاري را كه مثال آورده است؛ مانند دهكده ي پرملال امين فقيري يا آثار محمود دولت آبادي، داستانهايي روستايي مي باشند. بدين صورت متوجه مي شويم كه آقاي دستغيب نيز برداشتي نزديك به نظر آقاي حسن عابديني و دكتر عبدالهيان از مقوله اي ادبيات اقليمي دارد.

محمد جعفري (قنواتي) در نقدي كه بر كتابچه ي ادبيات اقليمي-كه مجموعه ي كوچكي است از سه مقاله در مورد ادبيات اقليمي گليان- نوشته است ادبيات اقليمي را چنين تعريف مي كند: «ادبيات اقليمي در حقيقت مبيّن نوعي ادبيات است كه شاخصه هاي جغرافياي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي منطقه ي معيني را نشان مي دهد؛ به گونه اي كه اين شاخصه ها، وجوه مميزه ي اين منطقه با سايرمناطق باشد.»4 

نكته ي اصلي در اين تعريف آن است كه در صورتي مي توان نام ادبيات اقليمي را  بر اين گونه آثار نهاد كه شاخصه هاي آن در اقليم ديگري يافت نشود وگرنه اطلاق  ادبيات بومي بر آن صحيح نيست؛ مثلاً شاخصه ي اقتصادي جنوب ايران صنعت نفت  است اما شاخصه ي اقتصادي شمال برنج كاري و چاي كاري است يا شاخصه ي  جغرافياي شمال جنگل است و دريا ولي شاخصه ي جغرافيايي جنوب، نخلستان است  و دريا.

 دراين نوع از ادبيات رنگ محلي با پرداختن به فلكلور، آداب و رسوم، اعتقادات، باورها و ويژگي هاي طبيعي خاص هر ناحيه مايه ميگيرد و با برجستگي ناشي از غرابت خود، موجب دلچسبي و گيرايي داستان مي شود.

چنانكه در ابتداي اين مبحث نيز ذكر شد اصطلاح ادبيات يا داستان اقليمي كمتر كاربرد داشته است و بحث نسبتاً جديدي نيز مي باشد بيشتر، اين گونه داستانها را داستانهاي محلي، ناحيه اي و اصطلاحاتي از اين دست مي ناميده اند .

 

پي نوشت ها

1- داد، سيما: فرهنگ اصطلاحات ادبي، سوم، تهران، مرواريد 1378، ص 199.

2- عبداللهيان، حميد: كارنامه ي نثر معاصر، اول، تهران، پايا، 1379، ص 123.

3- گروه نويسندگان: ادبيات اقليمي، اول، تهران، دفتر مطالعات ادبيات داستاني، 1380، صص 9-7.

4- جعفري (قنواتي)، محمد: «ادبيات اقليمي» كتاب ماه، پيشين ص 140

 

 این مطالب برگرفته از پایان نامه ی کارشناسی ارشد این جانب می باشد

سریال ناری گل و زبان بومی

    «ناری گل» عنوان سریالی است که آن را محمدعلی سلیمان تاش در مرکز سیمای کهگیلویه و بویراحمد جلوی دوربین برده است. این سریال حال و هوایی نسبتا بومی دارد و در آن به آداب و رسوم ایلیاتی ها در داستانی پرافت وخیز پرداخته می شود. فیلمنامه این سریال را یعقوب یادعلی نوشته و سعید عدالتخواه و همایون رضا عطاردی تهیه کنندگی آن را به عهده دارند. «ناری گل» مشخصا براساس رسم قدیمی خون بس شکل گرفته ا ست. ناری دختر جوان ایلیاتی است که بنا به این رسم ، عروس خانواده ای در قبیله دیگر شده ، پس از مرگ همسرش تصمیم به بازگشت به زادگاه خود می گیرد؛ اما واقعیت این است که رسم و رسوم قبیله او را مجبور به ازدواج با برادرشوهرش می کند. موضوعی که ناری گل آن را برنمی تابد و سعی می کند در برابر آن مقاومت کند. ناری گل از خانه می گریزد و خانواده داماد را در موقعیت تازه ای قرار می دهد. در ناری گل بازیگرانی چون حسین خانی بیک ، نسرین نکیسا ، زهرا سعیدی ، سعید نوراللهی ، امیر سلیم خانی ، مجید اسماعیلی ، داوود زادق آبادی و علی محمدی در نقشهای مختلف ظاهر شده اند. این سریال شنبه شب ها از شبکه یک سیما پخش می شود.

 امشب داشتم سومین قسمت این سریال را تماشا میکردم اما باز هم نسبت به زبان بومی کم لطفی شده بود دیگر طاقتم نماند و گفتم چیزی بنویسم.

       در این سریال اگر چه سعی شده رنگ محلی به فضای فیلم و داستان جلوه ای دیگر ببخشد اما  در    بهر ه گیری از زبان بومی و گزینش واژه ها و زبانزدها  لری متاسفانه به بیراهه رفته است . این اشتباه شاید از آن جهت باشد که فیلمنامه نویس این اثر یعنی جناب آقای یعقوب یادعلی  بومی استان نیستند و با زیر و بم های زبان محلی این دیار آشنایی کاملی ندارند و شاید هم از آن جهت باشد که عوامل تولید  میل داشته اند که مخاطبان فارسی زبان  هم از دیدن این سریال حظ وافر ببرند اما  باز هم قابل پذیرش نیست که یکی از مهمترین عناصر شخصیت پردازی  یعنی گونه ی گفتاری و زبان بازیگران نادیده گرفته شود. در این سریال در بسیاری موارد زبان به سمت  گویش معیار  یا همان لهجه ی تهرانی  میل می نماید و در جاهایی که به زبان بومی سخن گفته می شود باز اصالت زبان و نحوه ی تلفظ واژگان رعایت نمی شود.

من به عنوان یک لر زبان تا کنون ترکیب «این پسره» را درمیان همزبانانم نشنیده ام . نمونه های زیادی از این موارد در این سریال دیده می شود که به بعضی از آنها اشاره میکنم.

 

- ناری خیلی تنها ست

- غذا دهنت بذارم

- برم بهش برسم

- دماغ خودت بالا بکش

- آتیش روشن کن

- کی بهت یاد داده

- بزرگ شدی

- کشتی (با کسر کاف)

- اخماتو تو هم کردی

- چاره چیه

       در بعضی موارد شکل دستور زبان بومی رعایت نشده است در لری بویر احمدی و ممسنی و بختیاری به جای «می» استمراری ساز یا اخباری، «ای» کاربرد دارد  مثلا به جای «میام » از فعل «ایام» استفاده میشود. که در این سریال در اغلب موارد رعایت نشده است.

 

       همچنین نشانه ی جمع در این زبان «ل» یا «یل» است که باز رعایت نشده است مثلا در جایی از واژه ی «چیا»  به معنی چیزها  استفاده شده که اصلا در این دیار کاربردی ندارد

در جایی از سریال گفته می شود : بیدار نیشه به جای بیدار نمیشود. من نمی دانم این فعل «نیشه » را چطوری ساخته اند در حالی که چنین ساختی اصلا کاربرد ندارد

 

         در اغلب موارد در لری بویر احمد و ممسنی صامت «د»‌‌‌‌‌ بعد از مصوت به واج دیگری تبدیل میشود -  در فارسی باستان نیز چنین قاعده ی وجود دارد-  که با آوای آن در فارسی معیار متفاوت است  واجگاه «د» در فارسی معیار زبانی دندانی است یعنی از برخورد نوک زبان با دندان های بالا تولید میشود اما  واج گاه «د » بعد از  مصوت در لری به این شکل نیست بلکه زبان به پشت دندان نمی رسد و نوک آن بطرف بالا می رود. در این سریال ضمن عدم رعایت این مورد اتفاقا  عمدا سعی شده است «د» به صورت برجسته و معیار تلفظ شود.

در این داستان شاید تنها «مدو» شخصیت دیوانه ی داستان است که تقریبا لری سخن می گوید!!!