اقليمي نويسان جنوب ايران: ( فارس – بوشهر- خوزستان)
جنوب و جنوب غربي ايران در سه محدوده ي خوزستان، فارس و بوشهر درميان ادبيات داستاني ايران جلوه ي خاصي دارد؛ اين خطه نويسندگان بزرگي چون صادق چوبك، سيمين دانشور، رسول پرويزي، ابراهيم گلستان، احمد محمود، امين فقيري، ناصر تقوايي، ناصر مؤذن، شهريار مندني پور، منيرو رواني پور، محمد رضا صفدري و بسياري ديگر را در دامان خود پرورده است.
اين خطه از سرزمين ايران با وجود اسكان اقوام مختلفي چون اعراب، لرها و تركان قشقايي از يك طرف، و ارتباط با خارجيان به دليل موقعيت خاص جغرافيايي آن از طرف ديگر سبب شده است كه از يك نوع فرهنگ مختلط و آميخته برخوردار گردد. از جمله استعمار انگليس درهنگامه ي جنگ جهاني ، تاثير فراواني بويژه از لحاظ ساختار زباني برگويش اين ناحيه برجاي گذاشته است. نويسندگان جنوبي با بهره گيري از اين فرهنگ هاي متنوع و طبيعت متفاوت داستانهايي خلق كرده اند كه هم از لحاظ تعدد كار و هم از لحاظ كيفيت پربارتر از خطه هاي ديگر ايران است. حسن عابديني، مهمترين دستاورد ادبيات اقليمي را حاصل تلاش نويسندگان جنوب مي داندكه داستانهايي با زمينه وفرهنگ و طبيعت متنوع جنوب نوشته اند و ماجرا پردازي را با مسايل اجتماعي در آميخته اند.
اقليم جنوب ايران با تنوع فرهنگي و طبيعت خاص آن داراي زمينه هاي جالبي براي فضا سازي در داستان است؛ شط و دريا، نفت و صنعت، نخلستان و گرما از زمينه هاي بومي جنوب است كه اغلب نويسندگان آن ديار آنها را دست مايه ي آثار خويش قرار داده اند و بدين وسيله نوعي تشخص سبكي به آثار خويش داده اند.
جنوب با فضاي متنوع خود، نه تنها در داستانهاي نويسندگان بوميش توصيف شده است؛ بلكه نويسندگان مناطق ديگر نيز مجذوب توصيف فضاي اين ناحيه براي پرداخت داستانهاي خود شده اند؛ از اين گروه مي توان به اسماعيل فصيح در «شراب خام»، محمود دولت آبادي در «باشبيرو»، غلامحسين ساعدي در مجموعه ي «ترس و لرز» و حسين دولت آبادي در رمان «كبودان» اشاره كرد كه به توصيف فضاي جنوب ايران پرداخته اند. ساعدي، خود به بنادر جنوب سفر كرد و «ترس و لرز» و «اهل هوا» حاصل اين سفرها مي باشد.
سپانلو نوشته است: « محيط جنوب غربي ايران به خصوص بخش صنعتي آن، كه تضادهاي جهاني معاصر را يك جا كنار هم دارد، بهترين آزمايشگاهي بوده است براي آزمودن سبك نويسندگان رئاليست آمريكايي ميان دو جنگ، دريك فرم بومي ايراني. اقليمي سوزان و وحشي كه درآن شبح صنعتي عظيم چشم انداز را مسدود كرده است، مجموعه ي متلّوني ازبدوي ترين طبايع تا تربيت شده ترين واكنشهاي شهرنشيني،… اين ها همه، به برخي از بهترين قصه نويسان معاصر ما فرصت داده تا مكتب قصه نويسي خوزستان را پديد آورند؛…. تركيب دل پذير مرارت و وحشت و پاك باختگي، …. مي توان گفت كه جغرافيا سبك آفريده است.»
گرماي طاقت سوز جنوب، كشمكش با تلاطم دريا، مواجهه با استعمار، جهل بسيار و فقر شديد داستان هاي جنوبي را گرفتار نوعي خشونت كرده است؛عابديني اين موضوع را بدين گونه بيان مي كند كه : «خشونت طبيعت و رودرويي مستقيم با استعمار داستان جنوبي را صاحب خشونتي مي كند كه در داستانهاي شمال ديده نمي شود به همين دليل بهترين داستانهاي جنوبي از صناعت خشن و موجز نويسندگاني چون همينگوي بهره گرفته اند.»
در آثار نويسندگان اين خطه، فقر، محروميت و بي پناهي انسانهاي تحقير شده و زخمي، نمود فراواني دارد و كارگران غربت زده، روستائيان آواره و درمانده در داستانهاي جنوبي جايگاهي مشخص دارند. توجه به رنگ وبوي محلي در نوشته ي زير ازنسيم خاكسار كاملاً نمايان است:
«اتاقم هميشه بوي چوپ خيس،بوي شط، بوي فلس خرچنگ، بوي پوست ماهي صبور، بوي گل، بوي ريشه نخل ، بوي چيزايي رومي داد كه تا به حال حس نكرده بودم.»
در ادبيات اقليمي جنوب به طور كلي شاهد دو گرايش هستيم. 1- ادبيات روستايي 2- ادبيات كارگري، كه درصفحات آتي به آنها اشاره خواهيم كرد.
1-ادبيات روستايي جنوب
گرايش به روستا نويسي بيشتر در نوشته هاي داستان نويسان خطه ي فارس به چشم مي خورد. برجسته ترين نماينده ي اين گروه امين فقيري است كه تاكنون نيز به ادبيات روستايي وفا دار مانده است. مجموعه داستان «دهكده ي پرملال» كه اولين و زيباترين اثر او نيز مي باشد يكسره به مسايل روستا مي پردازد، در آثار ديگرش نيز فضاي روستا و روستانشينان بر ديگر جنبه ها غلبه دارد. او نه به قصد جمع آوري فلكلور و پژوهش در فرهنگ عامه بلكه براي نماياندن درد و رنج، فقر وجهل و مظلوميت روستائيان، از روستا نوشت.
برادر او ابوالقاسم فقيري نيز داستانهايي با مايه هايي روستايي نوشت كه از آن ميان مي توان از «اجاق كور»، « باخودم در راه »، «باروني» نام برد.
صادق همايوني نيز از نويسندگان خطه ي فارس است كه درداستانهاي«بيگانه اي در ده» (1349) و «هرگز غروب مكن» (1347) و «خلق روزگار» (1370) به زندگي محرومان روستايي پرداخته است. زمينه هاي اصلي كار همايوني، پژوهش درفرهنگ عامه و فلكلور است و اين آشنايي او با فرهنگ عامه، داستانهايش را تحت تاثير گذاشته است.
محمد بهمن بيگي نيز در آثار خود؛ همچون «بخاراي من، ايل من»(1368)و«اگر قره قاج نبود» و «به اجاقت قسم» گزارش گونه هايي دلچسب با نثري شاعرانه و شيوا از عشايران و روستانشينان فارس نوشته است.
در آثار نويسندگان بختياري؛ مانند بهرام حيدري و منوچهر شفياني نيز ايل نشينان شخصيت هاي اصلي هستند.در آثار ديگر نويسندگان جنوب؛ مانند احمد محمود و برخي ديگر به صورت جسته، گريخته، به شرح فضاي روستاها پرداخته شده است.
2-ادبيات كارگري جنوب
پرداختن به زندگي كارگران غربت زده و باربران اسكله و تشريح، فقر و محروميت آنهادر داستانهاي جنوبي نمود خاصي دارد؛ وجود تاسيسات نفتي، پالايشگاهها وكارخانه ها، بسياري را از شهرها و روستاهاي اطراف فريفت و به سمت خود جذب نمود، اما اين كارگران سرگردان، با بي مهري كارفرمايان خارجي و داخلي مواجه مي شدند وسرانجام در غربتي جانكاه زندگي طاقت فرساي خود را در كافه ها و بارها سپري مي كردند. بيشترين نمود اين گرايش را در آثار نويسندگان مكتب داستان نويسي خوزستان مي بينيم. نويسندگاني چون احمد محمود، ناصر مؤذن، ناصر تقوايي، اغلب شخصيت هايشان را كارگران تشكيل مي دهند كه اغلب شان سرانجام به آوارگي و بي خانماني و بي كاري تن مي دهند و با فروش خون خويش به زندگي ادامه مي دهند
مجموعه ي «تابستان همان سال» اثر تقوايي يك سره به مسايل كارگري در جنوب اختصاص دارد؛ او از اولين نويسندگاني است كه بعد از چوبك فضاي ماتم زده و غبارگرفته ي جنوب را توصيف مي كند.
نويسندگان ديگري نيز در فضاي بومي جنوب داستان نوشته اند كه بحث در مورد آنها با توجه به محدوديت زماني در اين پژوهش ميسر نيست. در اين جا صرفاً به ذكر نام آنها و تعدادي از آثارشان بسنده مي كنيم تا علاقه مندان خود آنرا پي گيرند.
منوچهر شفياني متولد(1319)، بختياري است. او با پرداختن به زندگي ايل نشينان بختياري و روستاهاي دورافتاده ي جنوب، مي توانست نام خود را به عنوان يكي از اقليمي نويسان چيره دست جنوب، ثبت كند اما روزگار به او مهلت نداد و در همان سالهاي اوج ادبيات اقليمي در سال (1466) جوان مرگ شد.شفياني داستان هايش را درمجله ي خوشه به چاپ مي رساند؛ سالها پس از او داستانهايش در مجموعه اي به نام «معامله چي ها» (1355) به چاپ رسيد اما همه ي داستانهاي او نبود. در سال( 1356 ) مجموعه ي كامل داستانهاي او با نام «قرعه ي آخر» به چاپ رسيد.
آنچه بيش از هر چيز توجه نويسنده را جلب كرده، زندگي كهنه و آكنده از تعصب و خرافات است: «زندگي بي اميد و بي درآمدي است كه نقطه ي اوجش، مهاجرت به دنبال كار تا آن سوي خليج فارس است. او دهكده هايي را توصيف مي كند كه در خم كوهساران جنوب، فراموش شده اند و هيچ چيز زيبا و شاعرانه ي ندارند»42
بهرام حيدري نيز از سپاهيان دانشي است كه در داستانهاي خود بيشتر به زندگي ايل نشينان بختياري پرداخته است؛ داستانهاي او از فرهنگ عامه و فلكلور بختياري مايه گرفته اند. مجموعه داستانهاي «به خدا كه مي كشم هر كس كه كشتم» (1356)، «لالي» (1358) و «زنده پاها و مرده پاها» (1358) از آثار اوست كه در آنها به دنبال جستجوي فرهنگ و گذشته ايل است.
اين نويسندگان، صرفاً به مسايل ملموس زندگي توجه كرده اند و همچون محمود و تقوايي به سراغ دقيقه ها و غرايب زندگي در اقليم جنوب نرفته اند؛ اين نويسندگان اغلب از خود پيگيري نيز نشان نداده اند و به عنوان اقليمي نويس هم مطرح نيستند.عابديني دراين باره مي گويد: « منطقه گراياني كه از جنوب برخاسته اند بيش از توجه به غرايب، به كاوش درمسايل ملموس زندگي پرداخته اند. علي مراد فدايي ينا، زندگي كارگران بندر و درگيريهاي آنان را با كارفرمايان خارجي توصيف مي كند، محمد ايوبي داستانهايي درباره ي مهاجرت مردم جنوب براي كارونان به كشورهاي خليج فارس نوشت؛ علي مدرس نراقي زندگي كارمندان بندرهاي پرت افتاده را به شيوه ي كافكايي تصوير كرد وعدنان غريفي متاثر از فاكنر، اضمحلال مظاهر بومي را درجنوب، از خلال نابودي نخلستان ها و سربرآوردن خانه هاي سيماني به نمايش گذاشت اما هيچ كدام از اين نويسندگان شكل ويژه ي خود را در ادبيات اقليمي نيافتند و تمام تلاش خود را صرف آفريدن داستانهاي مدرنيستي كردند.»
عدنان غريفي: مجموعه داستان شنل پوش درمه (1355)
پرويز مسجدي: بازي هر روز (1354)، قصه بلند جزيره (1358) و روزهاي مقاومت درخرمشهر (1360)
علي مراد فدايي نيا: حكايت ها (1350)، برج هاي قديمي(1350)
اصغر عبدالهي: آفتاب در سياهي جنگ گم مي شود (1360)، سايباني از حصير(1369)، پشت آن مه(1364).
محمد رضا صفدري: سيانسبو (1368)، مجموعه تيله ي آبي و رمان من پير نيستم.
منيرو رواني پور: مجموعه ي كنيزو (1367) ، رمان اهل غرق(1368)، مجموعه سنگ هاي شيطان(1369)، رمان دل فولاد(1369)، مجموعه سرياسريا و كولي كنار آتش از آثار اوست.
قاضي ربيحاوي: مرداد پاي كوره هاي جنوب (1358)، نخل و باروت (1359)، حادثه در كارگاه مركزي (1359)، وقتي كه دود جنگ در آسمان دهكده ديده شد (1359)، خاطرات يك سرباز(1360)، رمان گيسو(1372)، ازاين مكان مجموعه ي بهترين داستانهايش مي باشد.
نسيم خاكسار: گياهك(1357)، نان وگل (1357)، روشنك كوچك (1359)، گامهاي پيمودن (1360)، ديروزي ها(1366)، قفس طوطي جهان خانم (1370).
نويسندگان اخير اغلب آثار خويش را در دهه ي پنجاه و پس از آن عرضه كردند. قابل ذكر است كه ادبيات اقليمي جنوب شكوفايي خود را در آثار كساني چون احمد محمود، امين فقيري، ناصر مؤذن و ناصر تقوايي بروز داد.