نزديكي هاي رمضان كه مي رسيد مي گفتند : «ايخيم بريم وارهش» و اينگونه به پيشواز رمضان ميرفتند و گاهي چند روز .اغلب نمي دانستند يوم الشك چيست و چندان به فكر گروه استهلال و رصد ماه نبودند.  به عشق روزه گرفتن ساعت دو تا سه بامداد بيدار ميشدند و براي خوردن « پسه شوم» دور سفره ي ساده ي خود حلقه ميزدند.هيچ بويي از رنگ و ريا نبود . كودكان روزه «كله بندشكي» مي گرفتند . اگر چه دزدانه و دور از چشم بزرگترها چيزهايي مي خوردند اما واقعا دلشان مي خواست روزه بگيرند. به افطاري « روزه اشكنادن » مي گفتند. شام و افطار هم يكي بود و چقدر تريد هاي افطاري ميچسبيد. كار كشاورزي و دامداري آن قدر سخت بود كه كه بعضي ها هم نمي توانستند روزه بگيرند . فكر مي كنم روزه  آنكس كه از صبح تا نزديكي هاي اذان غروب در تابستانهاي داغ در هنگام «كلكي»  به «كرو» كشيدن مشغول است  با آنكس كه همه ي روز را زير كولر مي خوابد و موقع اذان بلند ميشود خيلي فرق مي كند. خوش به حال آنهايي كه نمي دانند «كرو» چيست! قتل امير المومنين  تا بيست و سوم  رمضان را غالب مردم روزه مي گرفتند  فكر كنم روز بيست سوم رمضان را « ملا وريزنون» ميگفتند يعني روزي كه ملا ها « افراد با سواد و قرآن خوانها» براي بزرگداشت سومين روز شهادت امام علي قرآن مي خواندند.  معتقد بودند  شب قبل از عيد فطر نبايد به خانه ي ديگران بروند تا فطريه شان گردن ديگران نيفتد و اگر كسي به خانه هايشان مي آمد فطريه ي مهمان را هم مي پرداختند.