برای اولین بارجلوی تمام همکارانم ,نزد همه ی شاگردانم احساس سرافکندگی کردم . حتی نتوانستم توجیه کنم.همیشه از اینکه لر بودم احساس خوشایندی داشتم .الآن هم دارم اما دیگر نمی توانم بیانش کنم.چون نگاه معنا دار دوستانم بر من سنگینی میکند.چقدر ناراحت شدم وقتی وارد یکی از کلاس هایم شدم و جمله ی بر وایت برد کلاس نوشته شده بود با این مضمون 12 اسفند  نورآباد....... قبل از آنکه کامل بخوانمش به یکی از شاگردان گفتم پاکش کند به امید اینکه این لکه سیاه طایفه گرایی برای همیشه از دامن ما پاک گردد . اگر انتخابات نماد دموکراسی است و ابزارش عقل و اندیشه ,پس چوب و چماق و تفنگ  برای چیست ؟ اصلا مگر قرار است چه اتفاقی در مجلس بیفتد که باید برای آن مردم به جان هم بیفتند و کشته و زخمی شوند.جایگاه تحصیل کردگان ما کجاست ؟ نقششان چیست؟متاسفانه در فضای مجازی همه توهم روشنفکری داریم و در دنیایی واقعی جور دیگری عمل میکنیم. دیگر حوصله ی نوشتن و گفتن ندارم فقط محض رضای خدا بیایید به جای جوانانمان ,طایفه گرایی را به خاک بسپاریم و حتی مراسم ختمی هم برایش برگزار نکنیم تا زودتر فراموش شود . ننگ بر تعصب کور جاهلی. منتظر شعار کاندیدا ها نمانید و خودتان با عملتان تبر بر ریشه ی این  نهال بد سرشت دشمنی بزنید  و به جای آن درخت دوستی بنشانید که کام دل به بار آرد.