در این نوشتار به واژگانی پرداخته می شود که تا قرنها پیش  در زبان فارسی و متون کهن ادبی کار برد داشته اند اما امروز جز واژگان متروک زبان فارسی به شمار می روند. با این وجود  هنوز در زبان لری همچنان زنده هستند و بر زبان مردم جاری تا حقانیت و اصالت و گوهری بودن زبان لری بر همگان اثبات شود  و آن شب پره هایی که به زبان پر غش و حشو خود می نازند و زبان لری را به سخره می گیرند بدانند که:

 

شب پره گر وصل آفتاب نخواهد              رونق بازار آفتاب نکاهد

 

 

 

در زیر تعدادی ازاین واژگان آمده است:

 

آو: آب

کی تواند همچو ماغ چکاو         بزند غوطه در میانه ی آو(سنایی)

 

 ارس: اشک

ز آهم بود یک شراره درخش     ارس باشد ارس مرا مایه بخش (قریع الدهر)

 

ارس شد ارس من از جستجویت(لطفی)

 

شاعر به اغراق ارس (اشک) رابه رود ارس معروف پیوند زده است

 

اشکفت: غار

برون آمد ز دروازه شتابان       نهاده روی زی اشکفت دیوان

 

برم: تالاب ، استخر و حوض آب . در ممسنی جایی از رودخانه که عمق بیشتری را دارد گویند.

 

چون تن خود به برم پاک بشست        از مسامش تمام لو لو رست( شهید بلخی)

 

بل : بهل ، بگذار

 

بل تا خوریم باده که مستانیم        وز دست نیکوان می بستانیم (رودکی)

 

پند: به کسر اول نشستنگاه و مقعد

 

پند و نره ی حامدی آن کشته مفاجا      بر.....نجوم آژخ بر خایه طب فنج(سیف اسفرنگ)

 

پنه: پناه

 

گر این هردو در پادشه یافتی      در اقلیم و ملکش پنه یافتی(سعدی)

 

پل : گیسو

 

بر پله ی پیرزنان ره مزن      شرم بدار از پله ی پیرزن (مخزن الاسرار نظامی)

 

استاد وحید دستگردی پله ی اول را متاع کم همان پول و پله می دانند  و پله ی دوم را موی سر وپشم معنی کرده اند.

 

 

 

چال: آشیانه مرغ

 

سیه مست مرغی در آمد به چال            زرین بیضه بنهفت در زیر بال(قمی)

 

جام : پیله آب خوری، در لری به کاسه جوم می گویند

 

دل عاشق به پیغامی بسازد     خمار آلوده با جامی بسازد(بابا طاهر)

 

 

خاگینه : تخم مرغ نیمرو

 

ور بگویم صفت قیمه و خاگینه ی گرم     برود از دل هر مستمعی صبر و قرار(بسحاق اطعمه)

 

 

درای : زنگ و جرس

 

ز بس های و هوی جرنگ درای     به کردار طهمورثی کرنای ( فردوسی)

 

دوسانیدن: چسباندن

 

بدان صورت چه صنعت کرد لختی       بدوسانید بر شاخ درختی (خسرو شیرین نظامی)

 

 

کپ: دهن

 

از لجاج خویشتن بنشسته ای      اندرین پستی لپ و کپ بسته ای(مولوی)

 

گرده : کلیه

 

گفتم که عضو های رئیسه دل است ومغز        گفتا سپرز و گرده و زهره است و پس جگر (ناصر خسرو)

 

گند : بیضه و تخم

 

ملک الشعرای بهار معتقد است واژه ی گند آور به معنی دلیر از همین کلمه گرفته شده است

پذیره شدندش همه مهتران    بزرگان ایران و گند آوران( فردوسی)

 

میره: شوهر(البته در مثال زیر به معنی دوست زن است)

 

چون او برفت زن میره را بیاگاهانید و  و میعاد آمدن قرار داد.(کلیله و دمنه)

 

مزیدن : مکیدن ، چشیدن

 

همی چرم پوشد به جای حریر    مزد گوشت هنگام پستان شیر (فردوسی)

 

مایه : ماده ، مخالف نر

 

کزین خایه گر مایه بیرون کنی        زپشت پدر خایه بیرون کنی(فردوسی)

 

 

 

ویر: یاد ، حافظه

 

بپرسید نامش زفرخ هجیر           بگفتا که نامش ندارم به ویر (شاه نامه)

 

مثالی ز امثال قران تورا              نمودم برآن بنگر ای تیز ویر ( ناصر خسرو)

 

 

یادآوری:وازگانی از این دست بسیارند که باید کوشش کنیم آنها را گردآوری کنیم بنده شمار زیادی را گرد کرده ام  که آنها در اولین فرصت در اختیار دوستان قرار خواهم داد.

نمونه ها را اغلب از فرهنگ دهخدا ذکر کرد ه ام .روح آن بزرگ شاد که این کار سترگش کمک شایانی به ما کرد.